روزهای خوبی که خواهم داشت...

تاریخشمار روزگار من

 

 

تاریخ شمار اتفاقات خوب دوران من :

8 بهمن 90 : اولین باری که بی بی چکم مثبت شد...

10 بهمن 90 : اولین آزمایش بارداری  که نتیجه 50 رو در بر داشت...

16 بهمن 90 : دومین آزمایش بارداری با نتیجه 450 ...

10 اسفند 90 : اولین سونوگرافی که نی نی نخود رو دیدیم...

14 فروردین 91 : دومین سونوگرافی که تمام اجزای بدن نی نی رو دیدیم...

30 فروردین 91 : سومین سونوگرافی که سر تکون دادن نی نی رو دیدیم و اونجا بهمون گفتم احتمالا نی نی دختره... وزن نینی 106 گرم... ( 15 هفته تمام )

 16 اردیبهشت 91 : چهارمین سونوگرافی که تکون دست و پاهای نی نی رو دیدیم.. من و مامانم ... به خاطر جوشهای روی شکمم رفته بودیم دکتر ... اونجا دکتر گفت جنسیت نی نی معلوم نیست!...

25 اردیبهشت 91 : اولین تکون تو ...

2 خرداد 91 : اولین تکون واضح نی نی ناز ما ...

17 خرداد 91 : جنسیت نینی نامعلوم ...(اون تيكه كه بايد معلوم بود افتاد دقيق پشت ناف من و اينجوري شد كه باز هم هويت كوچولوي ما نامعلوم موند!!) ... وزن نینی 556 گرم ... ( 22 هفته تمام )

10 تیر 91 : نینی ما دخملی شد ... وزن نینی 843 گرم ( 25 هفته و 3 روز )...

1 مرداد 91 : واکسن توام بزرگسال به مامانی تزریق شد...

10 مرداد 91 : آمپول رگام به مامانی تزریق شد...

31 مرداد 91 : نیلیا سر به زیر ... وزن 2400 گرم...

28 شهریور 91 : نیلیا هنوز سر به زیر ... وزن 3105 گرم... به آخرها نزدیک می شویم...

12 مهر 91 ( 9:45 صبح ) : تولد نیلیای مامان...

30 مهر 91 : نیلیای 18 روزه...وزن با لباس 4100 ...

14 آبان 91 : نیلیا 1 ماه و 2 روزه... وزن 4600 .. قد 55 ... دور سر 37.5... اولین باری که تونست در برابر اقو گفتن دیگران جواب بده به طور واضح...

12 آذر 91 : نیلیا  2 ماهه... وزن 5350 ... قد 57 ... دور سر 39 ... چند وقتی هست که پاهاشو فشار میآره به جایی و پشتی حرکت میکنه... توجهش به تلویزیون الان 3 هفته هست زیاد شده!

17 آذر 91 : وقتی تو بغل میشینه سعی میکنه سر و شونشو بالا بگیره... دراز کش نمونه...

12 دی 91 : وزن با لباس 6700 ( لباس کاموایی ) ... قد 60.5 ... دور سر 41.5 ...

14 دی 91 : اولین باری که تونست دستاشو به هم برسونه ( تاریخ حدودی ! )...

16 دی 91 : اولین قهقهه دخترم...

21 دی 91 : اولین تا تای نیلیا!...

1 بهمن 91 : اولین غلت نیلیا...

3 بهمن 91: صداغی س و ز وقتی زبونت بین لبهاته!

8 بهمن 91: میتونی رو کیبورد بزنی!...

10 بهمن 91 : آغاز غذای کمکی نیلیا...

12 بهمن 91 : واکسن 4 ماهگی نیلیا... وزن 7400 با لباس ... قد 64 و دور سر 41.5 ...

3 اسفند 91 : اولین سینه خیز های خوب...

7 اسفند 91 : اولین باری که تونستی بگی " بَ بَ "...

12 اسفند 91 : 5 ماهگی دختر نازم...وزن 7800 و قد 66 ...

13 اسفند 91 : اولین روروئک سواری ...

21 اسفند 91 : اولین باری که تونست چهار دست و پا بایسته...

14 فروردین 92 : اولین گام چار دست و پا..

17 فروردین 92 : واکسن 6 ماهگی تزریق شد.. وزن 8500 و قد 68 و دور سر 44 ... اولین باری که تونست به تنهایی بشینه...

21 فروردین 92 : سعی میکنه اجسام رو بگیره و به کمکشون بایسته... میتونه به راحتی از متکا و آدم عبور کنه!!

12 اردیبهشت92 : 7 ماهگی گلم... با وزن 8900 و قد 70 و دور سر 45... میتونه خیلی راحت با گرفتن اجسام بایسته...

16 اردیبهشت 92 : میتونه با گرفتن اجسام باسیته و راه بره...

27 اردیبهشت 92 : شروع به تمرین برای صحبت کردن کرده...  د د و اگه و آبه میگه...

12 خرداد 92 : 8 ماهگی...وزن 9200...  میگه "جوجو" و "ما ما "...

18 خرداد 92 : بای بای میکنه..

31 خرداد 92 : بدون کمک در حد 2-3 ثانیه میایسته...

9 تیر 92 : آغاز دس دسی...

12  تیر 92 : نیلیا 9 ماهه... وزن 9450 .. قد 73 و دور سر 45(؟) ...

28  تیر 92 : اولین قدم رو برداشت...

30 تیر92 : با دهنش صدای کلیک در میآره ...

3 مرداد 92 : اولین باری که صدای برخورد دندونهاشو با لیوان شنیدم...

17 دی 92 : تونست ماست رو تو قاشق خودش بخوره بی اینکه بریزه..

17 فروردین 93 : چکاپ 18 ماهگی به همراه 3 تا واکسن ... وزن : 11700 و قد 83 ...

2 اردیبهشت 93 : اولین باری که وقتی جیش داشت قبل زندش بهم گفت جیش!

1 خرداد 93 : جمله کوتاه گفتن رو شروع کرد..

31 خرداد 93 : اولین شبی که مسواک زد..

6 مرداد 93 : قطع شیر قبل خواب...

 2 مهر 93 : آخرین شیر ...

2 آبان 94 : بی بی چک مثبت... (روز عاشورا )

30 آبان 94 : نینی تو دلی 8 هفته و 3 روزه با طول 1.5 سانت!

21 دی 94 : نینی تو دلی 15 هفته با دور سر 114 !

22 دی 94 : آغاز تکون های مداوم نینی بعد هر بار غذا خوردن

1 اسفند 94 : نینی 21 هفته 1روز ( سن سونو21 هفته 6 روز ) وزن 447 و تایید پسر بودنش!

5 تیر 95 : تولد هامون

هامون جدیدا!

اقا تغییرات جدید هامون این شده که دنده عقب میره..در حد 1-2 ثانیه رو چهار دست و پا میمونه گاهی... دو روز هم هست که صدای "ماما " و "بابا " از خودش در میآره!
1 آذر 1395

دو تا بچه !!

سخته وقتی دو تا هستن! اگه مامانم نبود........                 عملا نمیتونستم! امروز کوچیکه 4 ماهش تموم شد و 3 هفته هست بزرگه 4 سالش! تا باشه از این 4 ها... ما 4 تایی ! هامون 4 ماهه ! نیلیا 4 ساله ! انشالله 400 سال!
5 آبان 1395

هامون

اینم گل پسرم "هامون"  که 5 تیر ساعت 1.35 ظهر با وزن 3480 دنیا اومد... ...
10 تير 1395

یک هفته

هفته دیگه این موقع گل پسری " هامون " تو بغل من و باباشه.... روزای آخر.... خیلی خوبه ولی حیف که تموم میشه... نیلیا گلم هم خیلی کم موند تا بغل کردن عروسک کوچولوش... داداشش... سلامت باشن هر دو تا کوچولوهام......  
29 خرداد 1395

و اما...

سلام بر همگی!!.... گفته بودم که نینی دوممون پسره... اسم این گل پسرمون رو گذاشتیم " هامون "  هامون گل الان حدودا 30 هفته تمامه که تو دل منه و تقریبا دو ماهی به تولدش باقی مونده که قراره همکاری کنه و فیکس حداقل دو ماه بمونه اون تو... تا مامان امتحانای خردادشو بده... از اولی خودمون بگیم.. نیلیا خانوم که یک مدتی همکاری کرده بود و رفته بود تو اطاق خودش لالا کنه دوباره برگشت خورد تو اطاق ما ... تخت اطاق مهمان رو هم آوردیم براش تا تخت قبلیش بشه تخت نوزادی جناب آقای هامون ! و به این شیوه شد که قراره اطاق ما تخت 4 نفره بشه!! بقیش هم در همین حد که بریم تو اطاق و بیرون بیاییم! نیلیا خیلی عاشق داداششه..فعلا تو شکمم که اینطور ا...
3 ارديبهشت 1395

پرده برداری از جنسیت نینیمون...

بالاخره این نینی عزیزمون هم راز دلش (!) رو فاش کرد و بعد از یک سونو گرافی 10 دقیقه ای و با تلاش دکتر عزیز پاهاشو باز کرد و فهمیدیم که قراره نیلیا صاحب یک داداش کوچولو بشه... مبارکمون باشه!!!!!!!!!
5 اسفند 1394

تکون های دومی

سلام... الان تو ماه چهارمم و تکون های نینی هم 2-3 روزه مداوم شده... دکتر که رفته بودم احتمال داد دختر باشه ولی با اطمینان نگفت.. حالا یک گل تو دلم دارم یک گل تو خونم که هر دو تا تو قلبمن... دوستتون دارم.......
23 دی 1394

3+1 = ؟

نیلیای مامان.. داری آبجی بزرگه میشی.. یک نینی تو دلمه که وقتی دنیا بیاد تو میشی خواهر بزرگه... فعلا که از این بابت گاهی خوشحالی و گاهی اصلا قبول نمیکنی که هست.. سخته باور کنی وقتی شکمم هنوز کوچیکه ولی...... خدایا مراقب دو تا کوچولوهام باش... چه حس خوبیه مادر دو تا کوچولو باشی....
8 آذر 1394