حرفهایی با نیلیا...
گل دخترم سلام... الان ساعت 10.5 شبه وبابایی خوابیده... آخه خسته شد امروز... امروز جو گیر شدیم رفتیم جنگل...ساعت 8 بیدار شدیم و وسایلو جمع کردیم و 3 تا خانواده ( ما و خانواده مامانی و خانواده بابایی ) با هم رفتیم... خوش گذشت بهم ولی عزیزم دیگه مامانی خیلی سنگین شده.... نا ندارم حتی از این پهلو به اون پهلو بشم... میدونی گل نازم فکر کنم وزنت داره خیلی به لگنم فشار میآره.... حتی وقتی میخوام بلند بشم هم برام غذابه... عیب نداره..تو سالم باش... حداکثر 25 روز دیگه تو بغل خودمی و دارم تو رو نوازش میکنم و لذت میبرم... دخترکم از این هفته ویزیت هامون هفتگی شده با دکترت... فردا ساعت 6.5 غروب نوبت داریم که بریم ببینیم دکترت چی میگه...هر باز وزن ...
نویسنده :
ساحل
22:43





