نیلیانیلیا، تا این لحظه: 14 سال و 13 روز سن داره
هامونهامون، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

روزهای خوبی که خواهم داشت...

سونوگرافی غربالگری...

مامانی الان اومدم فقط عکس سونوتو بزارم... بعد اینکه جواب آزتو گرفتم امروز غروب ( امروز حاضر میشه.. باحاله!!) میآم کامل برات مینویسم ... ان عکست:     مامانی فدات بشه که رشدت سریع بوده و شدی 7 سانتتتتتتتتتتتتت.......... ...
16 فروردين 1391

پینوشت مطلب قبل

سلام هستی مامان... قرار بود بعد اینکه جوابو گرفتم بام برات بنویسم ولی ببخشید... اینترنت خونه قطعه ... هنوزم قطعه ولی با دایل آپ اومدم که بنویسم... جواب آزمایشتم گرفتیم و خانوم دکتر گفت مشکلی نداره..برای دو هفته دیگه 30-31 فروردین آزمایش و سونوگرافی مرحله دوم غربالگری برامون نوشت... اون موقع باید بین 9-10 سانت باشی دل من... اون وقت شاید هم معلوم شد تو دخمل منی یا پسر من...عزیزکم برای ما هیچ کدوم فرقی نداره ولی اینجا بازار حدس زیاد شده و عموتون و مادر بزرگ مامانیت میگه دخملی مامان میگه دخملی... بابایی و عموی مامان و مادر بزرگ باباییت میگن پسری...حالا میخواییم ببینیم کی درست میگه... بحث سر جایزه هست!! ولی اصلا این مساله مهم نیست..مهم اینه که تو...
16 فروردين 1391

خریدهای نی نی ما

سلام عسلی مامان... دوربین دوباره دستم رسید از خریدهایی که تا حالا بعد اون چند تا کردیم برات عکس رفتم..نمیدونی با چه عشقی خرید میکنیم ما!... این پاپوشت ... به علاوه یک دونه جوراب ... با 3 تا شلوار که مامان بزرگت ( مامان مامانی ) برات دوخت...   اینها هم دو دست بلوز و شلوار واسه نانازم که مامانی و بابایی خوششون اومد و مامان بزرگت ( مامان بابا ) برات خرید...   اینم یه دست لباس که بابایی از رنگش خوشش اومد وقتی خریدیم دیدیم جنسش خیلی خوب نیست ولی برای 2 بار پوشیدن می ارزه!...   این دو تا رو هم امروز خریدیم برات که وقتی یکی تو نانازو بغل میکنه لباست کنار رفت دستشون به پوست ناز تو نخوره که پوستت اذیت بشه ما...
6 فروردين 1391

سال نو مبارک

سلام عزیزکم... امسال هم شروع شد... سالی که تو رو تو دلش داره میتونه یکی از بهترین سالهای عمر من و بابایی باشه... این هفت سین امسال ما که تو خونه خودمون گذاشتیم ( اولین هفت سینمون بعد عروسیه! ): امیدوارم سال دیگه تو تو بغل ما باشی و سه تایی سال نو رو جشن بگیریم... بزار عکس عموتو بزارم کنار سفره هفت سین خونه خودشون ازش گرفتم!!: اینم عکس بابایی کنار سفره هفت سین خونمون!: مامانی به دلایل امنیتی عکس خودشو نمیزاره..بعدا خودت تو کامپیوترمون نگاه کن مامانی رو کنار سفره هفت سین!! عزیزکم هفته دوم عید اگه سونوگرافی باز باشه میریم واسه غربالگری... اگه نباشه میره تا 14 فروردین که میخواییم تو کوچولومون رو یک بار دیگه ببینیم... ...
1 فروردين 1391

یه عذر خواهی

گل من سلام... مامانی میدونم خیلی وقته ننوشتم ولی چون این مدت اتفاق خاصی نیفتاد من گذاشتم وقتی اتفاقات جالب شد بنویسم... خوب حالا که دارم مینویسم یه سری اتفاقات خورد ریز رو مینویسم.. ناز مامان تو الان داری به مامان رژیم میدی..نمیتونم خیلی غذا بخورم و وزنم هم کم شده.. خوبه ها... همین روالو ادامه بدی حداقل مامانی بعد زایمانش کم بشه عالیه..خود مامان که همت نداره!! خبر دیگه که امروز بنا بر سونو گرافی عزیز دلم 9 هفتش تموم شده... من خیلی واست خوشحالم... امیدوارم دفعه بعد که رفتم سونو بهم بگن نی نیت از سنش بزرگتره..ولی اینها هیچ کدوم مهم نیست..تو فقط سلامت باش... مامانی هم پروژه تخصصی گرفت و با یکی از دوستاش باید تو اردیبهشت تحویل بده..به ...
27 اسفند 1390

9 هفته یا 7 هفته ؟

سلام عسل مامانی... ناز مامان امروز تو باید این شکلی بودی...9 هفته : ولی طبق سونو گرافی تو الان 7 هفته و 4 روز:   نمیدونم دیگه... ناناز مامان اصلا اذیت نمیکنی مامانی رو ... خیلی کودک مهربون و خوبی هستی... بابا و من عاشتیم .. هر دو ... راستی کل فامیل فهمیدن و همه به نوعی کلی خوشحال شدن..آخه مامان تازه شهریور امشال عروسی کرده و طبق اونچه تو فامیله معمولا کسی به این زودی نی نی دار نمیشه ولی من و بابایی خیلی دوست داشتیم نی نی ها رو واسه همین گفتیم که از خدا بخواییم تو بیای پیشمون و خدا هم جوابمون نکرد... عسل مامان جدیدا فقط یه خورده نسبت به غذاها بد شدم..حس میکنم از همشون بدم میآد ولی وقتی میخورم میبینم چقدر خوشمزست... ب...
17 اسفند 1390

اولین سونوگرافی

سلام مامانم... خوبی عزیزم ؟ امروز رفتیم برای اولین بار تو رو دیدیم.. چقدر کوشولویی ... امروز سن حاملگیم 8 هفته تموم بود ولی تو کوچولوی مامان 6 هفته و 4 روزت بود.. بازم خوبه.. 8 میلی متر بودی و قلب نازت طبق گفته دکتر میزد... تصویرشو برات میزارم :     من و بابایی که کلییییییییییی ذوق داریم ... خیلی خوشحال شدم که قلب میزنه... تو امید مایی.... ...
10 اسفند 1390

اولین بافتنی مامان

کوچولوی مامان... گل من امروز رفتیم دکتر ژنتیک... آزمایش های غربالگری نوشت و گفت از نظر خونی مشکل ندارین..ولی از نظر ازدواج فامیلی چون مشکوکین بهتره این آزمایش ها رو بدین... بعدش من و مامان بزرگت رفتیم خرید و اولین کاموا رو برات گرفتم تا ببینم میتونم واست کلاه و شال گردن ببافم یا نه.. آخ مامانی از نظر هنر بی بهره هست ولی عوضش یک مادر بزرگی داری که استاده تو بافتنی... از مامان بزرگت پرسیدم و یه کم بهم یاد داد تا بتونم ببافم.. این هم رنگ کاموات: از رنگش خوشم اومد..شاد شاده... چه گل پسر باشی و چه گل دختر میتونی تنت کنی... البته مامان بزرگت چند هفته پیش واسه تو کاموا گرفت..اون آبی خوشرنگیه... که واست سر همی ببافه..امیدوارم مورد پسند و...
6 اسفند 1390

7 هفتگیت مبارک...

سلام عسلی مامان... به زیبایی 7 هفته رو پشن سر گذاشتیم... من که خیلی خوشحالم.. خیلی نی نی خوبی هستی..فعلا مامانی اصلا اذیت نمیشه...فقط واسه خاطر تو چون رو شکم نمیتونم بخوابم بعد یه مدت خواب دستام درد میگیره... واسه همین نمیتونم زیاد بخوابم.. داری خواب مامانی رو هم تنظیم میکنی...!! این عکست تو پایان 7 هفتگیت: دیگه دست و پاهای نازت هم شکل گرفته انگار... دیروز من و بابایی رفتیم واسه سونو هم نوبت گرفتیم..10 اسفند ساعت 9.5 صبح.. اولین نوبت.. هولیم دیگه ناناز مامان... مگه چند بار آدم مامان میشه...ها؟ راستی چند روز پیش واسه تو گلم پیش بند خریدیم... خوشت میآد؟:   دیروز هم به بابایی گفتم میخوام واسه کوچولومون جوراب بخرم.. او...
3 اسفند 1390

نخود سبز مامان

سلام جیگرکم.... یه سایتی پیدا کردم که بهت میگه هر هفته نی نی نازت چقدری هست... این هفته اندازه یک دونه نخود سبزی... ببین: میبینی چقدر کوچیکی ؟ بزرگ میشی عزیزم... یه روزی از قد مامان هم در میری و اون وقته که باید بشینی حساب کنی مامان هر هفته چقدر کوتاه تر میشه... روزگاره دیگه... فیلم Benjamin button رو ببین ... اون وقت متوجه حرف من میشی... فیلم قشنگیه مامان... یه روز میبینی... عمو جونت یه کلکسیون بزرگ از انواع فیلم ها داره و مامانی هم جدیدا داره کمکش میکنه تو دانلود فیلم ها.. جوگیری دیگه مامان... عزیزم الان بابایی سر جلسه ارشد نشسته داره امتحان میده... دعا کن براش امتحانشو خوب بده هر چند نخونده ... مثل مامانی ولی دوست دارم با افتخ...
28 بهمن 1390